تبليغاتX
کبوتران بال و پر شکسته

خدای من بزرگ است همین برایم کافیست





 

 

 

 

اشکهایم را پذیرا باش

آنگاه که سجده بر خاک تو می زنم

آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن

 

اضطرابم را پذیرا باش

آنگاه که پر می کشم تا آسمان تو

آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو می گیرد

تا بداند که در آغوش تو آرام می گیرم

 

سقوطم را پذیرا باش

 که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست

ایستاده ای اما جای خالی ات خالیست

و تنها کلامم بعد از تو باز هم

تنهاییست

 

دوست دارم آرمیتا جونم

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | سه شنبه 3 شهریور1388 | 1:24 PM | لينک ثابت | موضوع: |

 

 

نقاش دلم نقش  و نگار تو را کشید

غروب خورشید بود که چشمان ناز تو را دیدم

چسمانی که مرا در ژرف رویا فرو برد

و حالا برایت مینویسم:

در میان گلهای همیشه بهار زندگی ام 

تو تنها گلی بودی که معنی پژمرده شدن را تجربه نکردی

تقدیم به کسی که نامش در آستانه قلبم هرگز غروب نخواهد کرد  

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | سه شنبه 3 شهریور1388 | 1:0 PM | لينک ثابت | موضوع: |

الهی و ربی من لی غیرک ....!  

الهی ...!

کشتی بر گل می نشیند و موعظه بر دل.

بردلمان بذر موعظه و جانمان را بر مائده ی نیاز، بنشان. توفیق ده که در میدان علم، پرچم علم افرازیم و در ساحل خلوص، لنگر اندازیم.

الهی... !

باغ دل بیاد تو می روید، یاد تو، بوستان جان را می رویاند، حب تو، گنج هستی است و فراق تو رنج زیستن.

درکویر سینه ام، چشمه های "ربنا" ست

                                                   بر لبم شکوفه ی " آت ماوعدتنا" ست

بند بند هستی ام ، ترجمان این دعاست:

                                                  " لاتزع قلوبنا،بعد اذ هدیتنا"

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | سه شنبه 3 شهریور1388 | 8:42 AM | لينک ثابت | موضوع: |

کوهنورد  

داستان در مورد یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید همه چیز سیاه بود همان طور که از کوه بالا میرفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است نا گهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکوت
 
برایش چاره ای نماند جز آنکه فریاد بکشد

خدایا! کمکم کن ...  نا گهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد: از من چه می خواهی؟

ای خدا نجاتم بده!

واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات دهم؟

البته که باور دارم

اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود.... و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت....

و شما؟

چقدر به طنابتان وابسته ايد؟

آيا حاضريد آن را رها كنيد؟


در مورد خداوند يك چيز را نبايد فراموش كرد:

هرگز نگوئيد كه او شما را فراموش كرده و يا تنها گذاشته.

هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست.



به ياد داشته باشيد كه او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.

دوستان دست خدا همواره همراهتان باد

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | چهارشنبه 28 مرداد1388 | 8:45 AM | لينک ثابت | موضوع: |

درد دل با خدا  

الهی ! ....

یاد تو مونس جان من است .

و نام تو ، زینت لب و دندان من.

نعمت تو بیشمار است ، همچون گناه من، رحمت تو بی حد است ، برتر از گناه من، گنج عطای تو را پایان نیست و سایه ی سخای تو را کران، نه.

فرمودی بیا، آمده ام، گفتی بخوانمت، خوانده ام، از همه جا بریده و رانده ام و به درگاه تو پناهنده ام، ای که نامت زیباست و ذاتت بی زوال، ای ذوالجلال!

مرا به نگاهی بنواز، ای بنده نواز

مهمان توهستم ، اما شرمنده

بنده تو هستم، لیک سرافکنده.

الهی!... الهی!... الهی!... الهی!... الهی!...

به فریادم برس ای فریاد رس

 

 

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | سه شنبه 27 مرداد1388 | 8:11 AM | لينک ثابت | موضوع: |

این جهان چگونه کار میکند؟  

اگر شما امروز صبح سرحال تر از یک بیمار از خواب بیدار شدید، رحمت خداوند به شما بیشتر از یک میلیون نفری است که در این هفته می میرند.

اگر در یخچال خود غذا دارید، لباس بر تن دارید، سقف بالا سر دارید، و مکانی برای خوابیدن، شما ثروتمندتر از ۷۵ درصد از مردمید.

اگر در بانک یا کیف پولتان مقداری پول دارید در واقع در میان ۸ درصد از ثروتمندان جهان قرار گرفته اید.

اگر سرتان را بالا گرفته و لبخندی زیبا بر لب داشته باشید و از صمیم قلب شکرگذار خدا باشید، شما مورد رحمت خداوند قرار می گیرید برای این که اکثریت می توانند ولی بیشتر آن ها چنین نمی کنند.

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | پنجشنبه 22 مرداد1388 | 9:5 AM | لينک ثابت | موضوع: |

عشق و دیوانگی  

 

درزمانهاي بسيار قديم، وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از هميشه.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازي بكنيم مثلا " قايم باشك..."
 
همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا" فرياد زد : من چشم ميگذارم. و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع  كرد به شمردن: يك ... دو ... سه ...
همه رفتند تا جايي پنهان شوند.

 لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد
خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفي شد
هوس به مركز زمين رفت
دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت
طمع در كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد .

و ديوانگي مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادويك ...
و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است.

در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...
هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد : " دارم ميام، دارم ميام..."

 اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي ، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود.
لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ در ته درياچه و هوس در مركز زمين يكي يكي همه  را پيدا كرد.
بجز عشق.
او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت ، در گوشهايش زمزمه كرد : " تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است."

ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي
ناله اي متوقف شد.
عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نميتوانست جايي را ببيند.
او كورشده بود.

ديوانگي گفت : من چه كردم، چگونه ميتوانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نميتواني مرا درمان كني اما اگر ميخواهي كاري بكني راهنماي من شو.
و اينگونه شد كه از آن روز به بعد ...

عشق كور شد و ديوانگي همواره همراه اوست.
نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | چهارشنبه 21 مرداد1388 | 7:44 AM | لينک ثابت | موضوع: |

جملات فوق زیبا از امام علی (ع)  

خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده ، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود.

هوای نفس را بی اعتنایی به حرام بمیران.

خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.

چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمکاری به هنگام بی نیازی.

دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باشد.


خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر هستند.

بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی نسبت به خدای بزرگ است.

تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا.

هرگز انجام کارهای فراوان و مهم، عذری برای ترک مسئولیت های کوچک تر نخواهد بود.

از هر کار پنهانی که از آشکار شدنش شرم داری، پرهیز کن.

هر چه شنیدی بازگو مکن ، که نشانه دروغگویی است، وهر خبری را دروغ مپندار، که نشانه نادانی است.

فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند.

هیچگاه حق را نخواهیم شناخت مگر ترک کنندۀ آن را بشناسیم.

اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است.

عمل کننده بدون آگاهی مانند رونده ای است که به بیراهه رود.

از جسم خود بگیر وبر جان خود بیفزای.

در راه راست از کمی روندگان نترسید، چون اکثر مردم گرد سفره ای جمع شدند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است.

يا علي دستم بگير

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | دوشنبه 19 مرداد1388 | 8:29 AM | لينک ثابت | موضوع: |

7 حدیث در مورد ظهور امام زمان(عج)  

۱- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.

منبع : کتاب حکیم

۲- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختیها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوبهای مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر میشوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.

منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد ۶۷

۳-پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.

منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص ۱۵۴



۴-امام علی (ع) فرمودند:

از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.

منبع : کتاب بحارالانوار


۵-امام علی (ع): فرمودند:

برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلیها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند. منبع :‌ اصول کافی جلد ۱


۶-امام حسین (ع) فرمودند:

قیام کنندة این امت، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت، همه جا را فرا می گیرد؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.

منبع : الزام النواصب ص ۶۷



۷- امام حسین (ع) فرمودند:

فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.

منبع : کشف الغمه ج ۳ ص ۳۱۲

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | یکشنبه 18 مرداد1388 | 10:38 AM | لينک ثابت | موضوع: |

درد و دل دلسوخته  

سلام

این شب ها حال خوبی ندارم.در واقع حالم خیلی بده.از طرفی مریض شدم ریه هام عفونت کرده.سرفه امونم بریده.از طرفی باز با آرمیتا حرف زدم دلم هوایی شد.بغض گلوم رو فشار میده داره خفم میکنه.جز از خدا هم از هیچکس انتظار کمک ندارم.

خدایا خستم شکستم داغونم پر و بالم شکستست خودت کمکم کن.به آبروی فاطمه زهرا(س) کمکم کن.دارم ذره ذره آب میشم.خدایا جز تو کسی رو ندارم.به حرف دلم گوش کن خدا.خودت که حال و روز منو میبینی خدا پس چرا هیچ کاری نمیکنی.منم آدمم دل دارم آخه این چه حکمتیه که اینجور ما باید عذاب بکشیم.آخه خدایا کی این درد و رنجا تموم میشه؟؟؟؟؟؟؟؟خدایا خودت که اشک و آه و ناله های هر شب منو میبینی پس چرا کمکم نمیکنی؟آخه حکمت چیه؟خیر و صلاح ما چیه که نه آزاد میشم نه میرسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدایاطاقتم دیگه تمومه..... خدایا ۳ ساله دارم شب و روز میمیرم و زنده میشم.اشک میریزم.ناله میکنم.صدات میزنم.پس کی میخوای جوابم بدی؟؟؟؟؟؟؟خدایا زجه های نیمه شب ما رو که همیشه دیدی و میبینی.خودت که شاهدی ما چقدر التماست کردیم صدات زدیم.خودت که شاهد درد و رنجای ما بودی این ۳ سال.

یا خدا جز تو یارو یاوری نداررم فریادرسی جز تو نیست.هیشکی جز تو نمیتونه دستمو بگیر کمکم کنه.من فقط از تو کمک میخوام خدایا.

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | شنبه 17 مرداد1388 | 1:55 AM | لينک ثابت | موضوع: |

یا اباصالح المهدی ادرکنی  

    بیا یا بن الحسن دورت بگردم

 بیا تا دست خالی برنگردم

ماه منیرم برات بمیرم

قلبمو دادم به تو و پس نمی گیرم

سلام دوستان

دیشب شب خیلی بدی بود واسه من اینقدر گریه کردم و از خدا کمک خواستم دوست داشتم تو این دنیا نبودم . نمی دونم خدا کی می خواد صدامو بشنوه خدایا خسته شدم خسته شدم خسته شدم

یا امام زمان خودت کمکم کن جز تو یار و یاوری ندارم  بیکسم تنهام غریبم

خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا چرا صدامو نمی شنوی

 

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | پنجشنبه 15 مرداد1388 | 9:8 AM | لينک ثابت | موضوع: |

گلایه  

بیا به بال ترانه بنویسیم

بهار را غزلی عاشقانه بنویسیم

به دشت روز به دریا به باوه خورشید

چکامه ای زشرنگ شبانه بنویسیم

به روح باغ به جنگل به بیکرانه دشت

حکایتی زغمی بیکرانه بنویسیم

به این بهانه که باری زدوش بردارد

گلایه ای به کسی بی نشانه بنویسیم

به روی کاغذ دل با مرکب فریاد

شکایتی به خدای یگانه بنویسیم

بیا به آن که جهان در مدار قدرت اوست

ز زخم های تن و تازیانه بنویسیم

بیا حدیث غم تلخ تنهایی را

فقط به صاحب نبض زمانه بنویسیم

درازنای شب بی فروغ هستی را

به آفتاب بلند آشیانه بنویسیم

به این امید که مهدی دوباره برگردد

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | پنجشنبه 15 مرداد1388 | 8:52 AM | لينک ثابت | موضوع: |

 

سلام

امیدوارم همه شما دوستان عزیزم خوب و سلامت باشید.

نتایج کنکور که میدونین اومده و بحث داغ این روزهاست.من که رتبم خوب نشد.حالا تصمیم دارم برم خارج واسه تحصیل.

من حدود چند ماهی هست که از عشقم یعنی آرمیتا جدا شدم.دلم خیلی واسش تنگ شده.

راستش دل و دماغی واسه آپ کردن ندارم.واسه همین کسی به وبلاگ سر نمیزنه.در حقیقت دلم شکسته.اما بازم امیدم به خداست.شما دوستای خیلی خوبم واسم دعا کنید.

شاد باشید و سلامت تا روزی دیگر....

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | دوشنبه 12 مرداد1388 | 2:33 PM | لينک ثابت | موضوع: |

شیاطین اینترنتی و انحرافات جنسی  

آیا می دانستید ...

 


آیا می دانستید بسیاری از افراد برای اینکه عکس خود را تنها برای نمایش بگذارند به طوری که کسی حق ذخیره ی عکس را نداشته باشد از بخش عکس یاهو مسنجر استفاده می کنند. با این خیال که کسی نمی تواند از عکس آنها سوء استفاده کند. در حالی که استفاده از این عکس ها برای حرفه ای ها بسیار آسان است، پس هرگز عکس های شخصی خود را در مسنجر به نمایش نگذارید.

 


شیاطین اینترنتی و انحرافات جنسی

 


در حال حاضر چندین هزار سایت اینترنتی وجود دارد که حاوی تصاویر مستهجن است. تصاویر موجود در این سایت‌ها بسیار وقیح و زننده است.اگر تا پیش از این، استفاده ابزاری از زنان در تبلیغ لباس و کالاهای لوکس معمول بود، این سایت‌ها پا را فراتر نهاده و صحنه‌های ارتباط جنسی را به طور آشکار تبلیغ می‌کنند. در این مقاله، محققان و روان شناسان برجسته، نقش و تاثیر این تصاویر را بر نوجوانان بررسی نموده و در پایان کلام، نکاتی را به والدین متذکر می‌شوند که بسیار مفید و ارزشمند است. مطالعات دقیق و گسترده‌ای در طول این سال‌ها در این باره صورت نگرفته است ولی روان‌شناسان شبکه‌ ای بی سی نیوز (ABC NEWS)، براساس تجربیات خود در مواردی که با کودکان سر و کار داشته‌اند، متفقا بر این باورند که پسرانی که با تصاویر خشونت‌آمیز و مستهجن سر و کار داشته‌اند، اغلب انگیزه‌های بوالهوسانه‌ای نسبت به دختران دارند؛ در عین حال، دختران نیز پاسخ مثبتی به این گونه تملایات پسرها نشان می‌دهند. مری والاس نویسنده و روان پزشک کودک و خانواده چنین می‌گوید: «این گونه تصاویر، جنبه بسیار نامطلوب مسائل جنسی را - که به هرزگی می‌انجامد - ‌منتقل می‌کند. چیزی از دلبستگی ساده به قد و بالای یک شخص که چاشنی آن یک ارتباط عاشقانه باشد.» روانش‌شناسان معتقدند: آن چه از آسیب‌های عاطفی و روانی احتمالی این تصایر بر جوانان و نوجوانان و نیز علاوه بر خطر آسیب‌های جسمانی که به دلیل روابط جنسی به وقوع می‌پیوندد، باور این که به تصویر کشیدن صحنه‌ها تجاوز جنسی در بعضی سایت‌ها یا تصاویر ارتباط جنسی نوجوانان با بزرگسالان پدیده‌ای نرمال و خالی از اشکال است. بسیار خطرناک‌تر می‌باشد.

 

 

 ...بقیه در ادامه مطلب...

جهت مشاهده ادامه مطلب اينجا كليك كنيد...
نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | دوشنبه 11 شهریور1387 | 2:5 AM | لينک ثابت | موضوع: |

هر کس خود باید به زندگی خویش معنا ببخشد  

سلامی دوباره به همه ی دوستان عزیزم.امیدوارم حالتون خوب خوب باشه.با یه مطلب جدید از استاد مصطفی ملکیان اومدم خدمت شما عزیزان.این مطلب رو از وبلاگ نیلوفر(http://malekiyan.blogfa.com) گرفتم.یه سری بهش بزنید حتما.در ضمن نظر یادتون نره.اگه وقت داشتید یه سری هم به فروشگاه اینترنتی که بصورت لینک باکس آبی رنگ و گرافیکی گذاشتم بزنید.مطمین باشید ضرر نمکنید.


هر کس خود باید به زندگی خویش معنا ببخشد.

 

ابتدا به اين مطلب مي‌پردازيم كه اگر «معنا» به معناي «هدف» باشد، و مراد از معناي زندگي هدف زندگي باشد، چه پيش مي‌آيد. و بعداص به اين مطلب مي‌پردازيم كه اگر مراد از معناي زندگي «فايده زندگي» باشد چه پيش مي‌آيد. نخست دربارة معناي زندگي به معناي هدف زندگي سخن مي‌گويم.

 

گاه هدف به موجودي كه داراي علم و اراده است، نسبت داده مي‌شود و گاه به موجود كه داراي علم و اراده نيست.


بقیه در ادامه مطلب......

جهت مشاهده ادامه مطلب اينجا كليك كنيد...
نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | یکشنبه 3 شهریور1387 | 5:4 PM | لينک ثابت | موضوع: |

ادامه مطلب(هر کس خود باید به زندگی خویش معنا ببخشد)  

ادامه مطلب(هر کس خود باید به زندگی خویش معنا ببخشد)


بالاخره هر كدام از اينها يا بي‌واسطه يا با ده يا بيست واسطه برسند به يك مطلوب لذاته. اگر معنادار است. حال جهاني پس از اين جهان باشد يا نه. خواه جهان وراي اين جهان در كار باشد يا نباشد. خواه جهان وراي اين جهان در كار باشد يا نباشد. خواه زندگي من جزيي از يك كل بزرگتر باشد يا نباشد. زندگي من وقتي معنا دارد كه من هر كاري بكنم يا خود آن كار مطلوب لذاته باشد يا با يك يا چند واسطه به يك مطلوب لذاته برسد. آيا اگر همه كارهاي من به اين صورت بود آيا من واقعاً حس نمي‌كنم زندگي‌ام معنادار است؟

 
بقیه در ادامه مطلب....

جهت مشاهده ادامه مطلب اينجا كليك كنيد...
نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | یکشنبه 3 شهریور1387 | 4:56 PM | لينک ثابت | موضوع: |

یوسف زهرا...  





این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود / مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند / هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

به امید روزی که متن اس ام اس ها این باشه: “مهدی آمد، انتظارها هم سرآمد … “

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی/ چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن./ خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی/ برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام / دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
>>السلام علیک یا ابا صالح المهدی روحی فداک<<

 

قطعه گمشده اي از پر پرواز کم است. يازده بار شمرديم و يکي باز کم است.اين همه آب که

جاريست نه اقيانوس است.عرق شرم زمين است که سرباز کم است

( اللهم عجل لوليک الفرج )

امیدوارم هر کی به هرچی می خواد برسه

الهی آمین

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | یکشنبه 27 مرداد1387 | 1:15 AM | لينک ثابت | موضوع: |

دلم را نشکن خدایا تو را به عزمتت قسم به ضامن آهو قسمت میدم...  

 

                          دل داده

 

                     دل داده در این گنبد گیتی به کجا باید رفت

 

                   مست دیوانه ی بی هوش کدامین راه می رفت؟

 

                    تو چه دانی که من از باده ی وی مست شدم

 

                        تو ندانی که من از ازل به وی بند شدم

 

                      من و وی مست به هم باده به لب می دادیم

 

                       بوسه بر جان و تن و لب به هم می دادیم

 

                         به وفای دل وی دل به دلش راه دادم

 

                        به گمان دل خویش من به دلش جا دادم

 

                              تو نگو بس که دلم بود عاشق

 

                        دیده کور و عقل مجنون،لیلیم بود معشوق

 

                               تو نگو بس هوسی بیش نبود

 

                           به خراباتم کشاند و در دلم جایش نبود

 

                              ای دل از نوشیدن می کی سیری

 

                             تا به کی مستی و تا کی تو اسیری

 

                            من نخواهم که اسیر دل دیوانه شوم

 

                             من نخواهم که اسیرهوس دل شوم

 

                            من به جان عاشقم یار ازل میخواهم

 

                               تا به بندگیش فخر فروشم عالم

 

                               حرف و درد این دلم پایان ندارد

 

                         پس سخن کوتاه باید وسلام درد من پایان ندارد

 





یا امام رضا قربون کبوترای حرمت

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | یکشنبه 13 مرداد1387 | 8:25 PM | لينک ثابت | موضوع: |

مهربانم به فریادم برس  

عشق

هنوز در به در کوچه های خاطره ام

هنوز اسم تو جا مانده کنج حنجره ام

هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو

در انحصار غم عشق در محاصره ام

به عشق اینکه ببینم دوباره میآیی

هنوز  روی  سکوی  کنار  پنجره ام

شب از بکارت روحم عبور کرد ولی

قسم به ماه نگاهت  هنوز  باکره ام

تو را به آینه سوگند میدهم 

مرا به پنجره فولاد شب  نزن  گره ام

به چشم من غم عشق تو مثل دایره ایست

که من چو عقرب عاشق درون دایره ام

چقدر غم زده در سینه میتپد قلبم

همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام

تو مثل طعم غزل های من خوش آهنگی

و من شبیه تو یک واژه در محاوره ام

 

 
نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | دوشنبه 5 شهریور1386 | 8:19 PM | لينک ثابت | موضوع: |

به امید زندگی بدون جدایی  

نمی دمنم نازنینم که کدوم حرف تورو آزرد

یا کدوم ترانه من تو رو مثل گلی پژمرد

نمی دونم

چه خطایی سرزد از من که تو ازمن دل بریدی

اگه روزی تو نباشی

بین ما راهی نباشه

نمی دونم کی می تونه که برام مثل تو باشه

یا بری از من جدا شی

نمی دونم تو می تونی عاشقی دوباره باشی

این پرنده دل من نمی تونه پر بگیره

تو رو می خوام در کنارت بال پرواز سر بگیرم

حیفم اینجا تک و تنها

تو قفس بی کس بشینم

 

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | شنبه 7 مرداد1385 | 7:28 PM | لينک ثابت | موضوع: |

برای تنها کسی که دوسش دارم  

زدست دیده و دل هردو فریاد     که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 
 

                     بسازم خنجری نیشش زفولاد     زنم بردیده تا دل گردد آزاد

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | دوشنبه 26 تیر1385 | 7:16 PM | لينک ثابت | موضوع: |

فرازی از دعاهای امام سجاد  

صحیفه ی سجادیه ، مجموعه ای از نیایش های امام سجاد (ع) و حاوی نیایش های لطیف و زیبا لبریز از معارف ، آموزش های اخلاقی و اجتماعی است . متن زیر بخشی از دعای هشتم این کتاب است که جواد فاضل آن را با زیبایی و رسایی . به شیوه ی آزاد ترجمه کرده است.

 

نیایش

پروردگارا ، به درگاه تو پناه می آورم و تو نیز پناهم بخش تا موجودی آزمند و خویشتن دوست نباشم . مگذار صولت خشم حصار بردباری مرا در هم بشکند و حمله ی حسد ، مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت کشاند.

 

پروردگارا ، از خصلت طمع که دنایت آورد و آبرو ببرد؛ از بدخویی که دل دوستان بشکند و به دشمنان نشاط و نیرو بخشد؛ از لجاج شهوت که همت های بلند را پست سازد و پرده ی عفاف و عصمت چاک زند ، به درگاه تو پناه می آورم.

 

پروردگارا ، از حمیت های جاهلانه و عصبیت های نا هنجار که حرمت انسانیت پاس ندارد و به حریم اجتماع پای تعدی و تجاوز بگذارد ، به ذات اقدس تو پناه میبرم.

 

پروردگارا ، روا مدار که سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ضلال ،از چراغ هدایت به دور افتم و بیغوله را از شاهراه باز نشناسم.

 

روا مدارکه به خواب غفلت فرو افتم و کیفر غفلت خویش بینم.

روا مدار که به خاطر هوس خویش، پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق برگزینم.

 

پروردگارا ، مگذار دامان وجودم به پلیدی های گناه بیالاید و مگذار که معصیت ها را – هر چه هم کوچک باشد- کوچک بشمارم و نسبت به ملاهی و مناهی بی پروا باشم .

و هم چنان روا مدار که طاعتِ اندک خویش را بسیار بینم و به خویشتن ببالم و گردن استکبار و افتخار برافرازم و به کیفر این خود بینی و خود پرستی از ادراک فضایل و مکارم فرومانم.

به تو پناه میبرم و از تو میخواهم که مرا پناه دهی و آتش نخوت و غرور به خرمن اعمال در نیندازی.

 

پروردگارا ، بر بیچارگی ما ترحم فرمای و مگذار نسبت به زیر دستان خشم و خشونت روا داریم و بر آنان سخت و دشوار گیریم .

آن چنان کن که خاطر زیر دستانِ ما از دست ما نرنجد و زیر دستان ما که در حق محبت و مرحمت روا  داشته اند ، از پاداش سپاس ما خشنود شوند .

آن چنان کن که قدر نعمت بدانیم و شکر نعمت به جای آوریم .

پروردگارا ، به درگاه تو پناه می برم از این که ظالمی را در مظالم کردارش بستایم یا بدو در کردار ناهنجارش پشتیبانی و کمک دهم.

به تو پناه میبرم از این که مظلومی را در چنگال ستم کاران وا بگذارم و تا آنجا که قدرت و قوت دارم ،از حمایتش مضایقت کنم .

به تو پناه می برم که به حقّ خویش اکتفا نکنم و از حد خویش پای به در برم وآن چه را شایسته من نیست ، تمنا بدارم .

پروردگارا ، به تو پناه می برم که از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان را هم چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سرگردان سازم .

خدایا ، به درگاه تو پناه  می آوریم که هم چون فرومایگان از کار و کردار خویش راضی باشیم و در برابر دیگران ، گردن کشانه لب به خود ستایی بگشایم .

 

الهی ، روا مدار که پنهان ما از پیدای ما نا ستوده تر باشد و در ورای صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد ؛ یا ارحم الرّاحمین .

نوشته شده توسط : آرمیتا و رضا | شنبه 27 خرداد1385 | 2:44 PM | لينک ثابت | موضوع: |